شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٢
دبدگاه

چند سالي ميشه كه واژه هايي مثل وبلاگ و بلاگر پا به عرصه زندگي ما ايرانيها گذاشته.

اما به راستي وبلاگ چيست و بلاگر كيه ؟

آيا وبلاگ مكاني براي اظهارات شخصي ماست؟! چه درست چه غلط؟

آيا عرصه اي براي اطلاع رسانيست؟! چه موثق چه غير موثق؟

آيا بلاگر كسيست كه به واسطه دسترسي به اينترنت و فناوري نوين فرصتي براي بيان دلتنگيهاي روزانه خود ميابد.

وبلاگ شلخته هك شد! چرا؟ چه كسي ميدونه!

هر كدوم از ما به نوعي شروع به موضع گيريهاي شخصي خود كرديم.

عده اي از ما گفتيم حسادت! حسادت به زيبايي كلام و مطالب زيباي وبلاگ!

اما كدوم مطلب زيبا؟ من شروع به خوندن مطالب وبلاگ كردم دوباره و چند باره!

ولي واقا كدوم مطلب زيبا و جذاب؟ كدوم مطلب علمي و آموزنده؟ كدوم مطلب جسورانه و افشا گرانه؟

براستي كدوم يك از ما اگر مشغاه اي براي دنبال كردن داشته باشيم، وقتي براي مطالعه اكثر وبلاگها هدر ميدهيم؟

عده اي گفتيم حسادت به طرفداران بيشمار و محبوبيت اين وبلاگ!

من ميپرسم آيا ايرانيها در طول تاريخ توانايي درك خوبي و مصلحت راستين رو داشتن؟

آيا محبوب ترين افراد نزد ما، بهترين ما هستن؟

پس آيا محبوبيت نزد قشري نا آگاه ميتونه دليلي براي ايجاد حس حسادت در يك انسان باشعور باشه؟

عده اي هم گفتيم هدف پر كردن خلا هاي موجود در زندگي شخص هكر، براي موجوديت بخشيدن به هويت نداشته است!

آيا جامعه بشري تا به حال قشري بي ادعا تر از هكر ها به خود ديده؟

غير اين بوده كه قشر نفوذگر به واسطه وجود پاره اي از محدوديت ها سعي در مخفي نگاه داشتن موجوديت و هويت واقعي خود از جامعه حقيقي وپرسه زدن در كوچه پس كوچه هاي دنياي مجازي كرده؟

كوته بينانه انديشيديم و براي بر آوردن ميل خود خواهي خود نا سزا گفتيم.

هكر يابو ، بي ناموس، احمق، بي شعور و .....

همانطور كه هزاران سال در فقر مطلق فرهنگي به همه چيزو همه كس فقظ ناسزا گفتيم.

اينچنين پرچم روشنفكري را با خود به دوش ميكشيم؟

“ هدف تو از هك كردن وبلاگ چي بود؟“- تنها سوال با ارزش كه طي اين مدت از زبان نادر شنيدم- به دور از هر نوع پيش داوري.

نادر جان اگه به دنبال جوابي به دور از هر نوع فلسفه چيني ميگردي بايد بگويم هيج.

دقيقا هيچ هدف خاصي از هك كردن اين وبلاگ نداشتم.

اين عادت ما ايرانيها شده كه براي هر اتفاق، داستان سرايي كنيم.

من اين سايت رو هك كردم براي تحقق بخشيدن به ذات نفوذ.

نفوذ ميكنم براي طي كردن پلهاي ممنوعيت ، پشت سر گذاشتن تابلوهاي ورود مطلقا ممنوع و ورود به شهر ممنوعه.

اين ذات نفوذه كه به نفوذ گر هويت ميبخشه و نه هيچ چيز ديگه.

حالا مختاريم كه باور كنيم يا نه!

نوشتن اين مقاله تو اين وبلاگ فرصتي براي من بود تا گله كنم و دوباره بنالم از فرهنگ كثيف ايراني.

فرهنگ دروغ ، فرهنگ ريا ، فرهنگ تهمت ، فرهنگ هجو كه هزاران ساله همراه ما ايراني هاست و گويا تصميم نداره كه مارو رها كنه.

نوشته شده توسط:

trueend5


دنباله Add to Del.icio.us Balatarin