دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸
به‌نام خداوند مردآفرین!

به‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین!

**********

در برنامه در حلقه رندان ماه مهر، خانوم ناهید نوری، شعری خوند با عنوان "خدایی که زن آفرید" که من هم شعر فوق رو در پاسخ به ایشون سرودم و هیچ‌گونه ارزش دیگری ندارد!

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸
چیزخور شدگان!

افزایش موج تخریب علیه یکی از کاندیداها در میادین و معابر پایتخت - عکس: از فرندفید

صد دروغ و جعل و تهمت ساختید / با هزاران شیوه بر او تاختید
چون نیاوردید "چیزی" را به دست / "چیز" او را در دهان انداختید!

و این هم پیامکی که امروز به دستم رسید و شاعرش را هنوز کشف نکرده ام:

قانع به دروغ و های و هو هم نشدید؟ / قائل به اصول گفتگو هم نشدید
هرچند که طفلک از شما می ترسید / شرمنده! حریف "چیز" او هم نشدید

آرشیو موضوعی:شعر طنز ،آرشیو موضوعی:طنز مناسبتی

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧
خدایا پس چرا من زن ندارم؟

چند سال پیش که دوران مفت‌خوری در خوابگاه تمام شده بود و لاجرم باید دنبال آپارتمانی نقلی برای ادامه حیات در این پایتخت عظیم‌الجثه! می‌گشتم به آژانس‌ها و مشاوران املاک متعددی سر زدم. اما همه آنها پس از اینکه پی به تجرد بنده می‌بردند محترمانه می‌گفتند که شرمنده‌ایم و کسی مستاجر مجرد قبول نمی‌کند!

در این‌روزها که زیاد دل و دماغ نوشتن و به‌روز کردن وبلاگ را ندارم گفتم این شعر ضعیف و عجله‌ای را که کمی هم پراکنده و مشوش است و خودم هم به سست بودن آن اعتراف می‌کنم در اینجا بنویسم که یادگار آن سال‌هاست:

خدایا پس چرا من زن ندارم؟ / زنی زیبا و سیمین‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما / همان یک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من: / مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟ / من بیچاره آخر زن ندارم!
خداوندا تو ستارالعیوبی / و بر این نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم / تو می‌دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی‌است / من عیب دیگری اصلا ندارم!
خودم می‌دانم این "اصلا" غلط بود / در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه‌ای ده / خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو / گلایه قد یک ارزن ندارم!

بدی شعر را به خوبی خودتان ببخشید.

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧
دو فقره شعر شبه طنز

١- شعری از شیخ نادر شلخته:

گُلی خوش‌بوی در این شهر روزی
به من گفتا که نامش هست سوزی

بدو گفتم تو حوری یا که انسان؟
که از دیدار تو مستم بدین‌سان

بگفت من دختری بی‌ریخت بودم
به یک جراح ماهر رو نمودم

عمل کردم دماغ و فک و گونه
کمی از باسن و از ران و سینه

پس از آن این‌چنین زیبا شدم من
ملوس و ناز وبی‌همتا شدم من

٢- یک دوبیتی از بابا نادر عریان! :

زدست دیده و دل هر دو فریاد
که دیدم دختری در میرداماد

دلم را برد و جسم از من به جا ماند
که آن هم شد نصیب گشت ارشاد

٣- از وقتی که من به این فرندفید لعنتی معتاد شده‌ام وبلاگ‌نویسی فراموش‌ام شده‌است. صبح تا شب در خانه و اداره و حتی توی تاکسی با موبایل دارم فرندفید را چک می‌کنم. نکنید این‌کارها را! این‌قدر جوان مردم را به سمت اعتیاد نکشانید لطفا!

۴- نمی‌دانم چرا اصلا روحیه جشنواره‌ای ندارم. هیچ‌وقت در این جشنواره‌های طنز مکتوب و طنز شهر و طنز نیروزا شرکت نکرده‌ام. البته بین خودمان باشد بخشی از آن‌هم برمی‌گردد به تنبلی خودم و بخشی دیگر هم به داوران جشنواره که... در مورد این که و سه نقطه‌اش بعدا مفصل‌تر خواهم نوشت.

۵- در جشن بانوان برتر وبلاگنویس که روز بیست و یک مهر برگزار شد با خیل دوستان وبلاگنویس مقیم فرندفید بودیم و کلی خوش گذشت. جای آنها که نبودند خالی.

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
قلب شوهر!

با تشکر از استاد ایرج میرزا که در سرودن شعر زیر کمال همکاری را با بنده داشته‌اند توجه شما را به خواندنش می‌جلبانم! ( قطعه قلب شوهر به مناسبت روز مرد سروده شده‌بود که به‌دلیل عدم دسترسی بنده به اینترنت، با چند روز تاخیر به سمع و نظر شما بینندگان عزیز می‌رسد)

قلب شوهر!

داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟
جاری‌ام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ
تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ
مردم از خانه‌نشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ
کاش می‌شد که تنم می‌کردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ
رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ
گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بی‌خوف و درنگ"
روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ
با نگاه غضب‌آلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ
شوهر ذلیل مادرمرده / نه بل‌آن جمله مردان را ننگ
هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ
رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ
خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ
زن ظالم که بهانه می‌جست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:
شوهر بنده که تریاکی هست / می‌زند سیلی و مشت و اردنگ
گر تو صادر نکنی حکم طلاق / می‌شوم کشته ضربات کلنگ
شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شرنگ
قاضی بی‌خبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ
به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ
خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ"
"از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ"
از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:
آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ!

و بدان ای فرزند که شعر فوق بدان سبب سروده شده‌است که حواست را جمع نموده و زن نگیری که زن تو را معتاد می‌کند.

پی نوشت: ما حرفمان را پس می‌گیریم. ای فرزند زن بگیر که از قدیم گفته‌اند زن که عمر و نفسه دوتاش خوبه چهارتاش بسه!

==========

این‌روزها همه فید ما را به خبرخوان خود اضافه می‌کنند. شما چطور؟

http://feeds.feedburner.com/shalakhteh1

دوستانی که از طریق فید این وبلاگ را می‌خوانند می‌توانند اینجا کامنت بگذارند.

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin
یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧
دل به هر خوشگل که می بینی نده!

- وصف دختر زیبارویی که جوانی عاشق‌پیشه به او دل بسته بود و ازدواج آن دختر با یکی از خواستگارانش:

آن زمان‌هایی که در سر موی بود / در محله دختری خوش‌روی بود
دختری زیبا و ناز و دلربا / قافیه گیرم نیامد ای بابا!
چشم او آبی به رنگ آسمان / هر مژه چون تیر و ابرویش کمان
بینی او فندقی بود و ظریف / گونه‌اش برجسته لپ‌هایش لطیف
لب نگو جام شراب ناب بود / گیسوانش پر ز پیچ و تاب بود
گردنی ناز و بلوری داشت او / خوشگلی چون او اگر دیدی بگو
قد رعنایش جنیفر لوپزی / پیچ و تاب هیکل او فانتزی
آنجلینا جولی از او سر نبود / از بریتنی اسپیرز کمتر نبود
برخی ابیات از ادب چون دور شد / بخشی از اندام وی سانسور شد!
الغرض او دختری بود ایده‌آل / با کمال و با جمال و اهل حال
ما پسرها دائما در راه او / دختران کوچه هم بدخواه او
عاشقانش در محله بی‌شمار / نهصدوهفتادوشش تا خواستگار
از میان سینه چاکان زیاد / او به یک عاشق جواب بله داد
در میان شادی و لبخند و بوس / سیندرلای محله شد عروس

کوچ جوانک عاشق‌پیشه به پایتخت و بازگشت مجدد او به ولایت خویش و پیش آمدن یک سوال برای وی:

بعد از آن شادی و جشن و ماچ و موچ / ما از آن شهر و محل کردیم کوچ
بی‌خبر بودم از او من چند سال / زان بت سیمین بر زیبا جمال
چند سالی آمدم من پایتخت / زندگی دور از رفیقان بود سخت
زان سبب رفتم به شهر خویش باز / تا کنم یادی ز قوم و خویش باز
با رفیقان دور هم گشتیم جمع / تا کم آمد قافیه گفتیم شمع!
چون شنیدم من سخن از هر دری / خواستم یادی کنم از آن پری
با رفیقان گفتم آن دختر چه شد؟ / دختر زیبای گل‌پیکر چه شد؟
پاسخ آمد آن پری مادر شده / مادر این کودک عنتر شده!
رد شد از آنجا همان دم کودکی / کودکی زشت و کثیف و کک مکی
با تعجب گفتم آخر کیست این؟ / پس چرا چون مادر خود نیست این؟

پاسخ آن پیر به سوال جوانک عاشق‌پیشه و نصیحت و پند و اندرز وی خطاب به سایر جوانان:

ناگهان پیری صدایم را شنید / پاسخ پرسش از او بر من رسید
گفت با من: ای جوان کنجکاو / سر در آخور کرده‌ای مانند گاو؟
این قشنگی‌ها تمامش جعلی‌است / ای جوان ساده ناخورده مست!
مادرش هم ابتدا این‌گونه بود / فاقد ابرو و مو و گونه بود
بر سر بی‌موی خود او موی کاشت / در دهان گنده‌اش دندان گذاشت
رنگ چشمانش نشان لنز بود / وی ژیانی در لباس بنز بود
بینی‌اش ده متر در آفساید بود / فک پایینش دومتری واید بود!
او شکم را ابتدا ساکشن نمود / بعد از آن برجستگی‌ها را فزود
ای جوان ساده و مظلوم و خام / من از آن ترسم که افتی توی دام
دل به هر خوشگل که می‌بینی نده / ای پسر این کارها خیلی بده!

- بچه که بودم فکر می‌کردم آدم‌ها وقتی پیر می‌شوند عینک می‌زنند. تصورم این بود که همه پیرمردها کچل هستند. در همان عوالم کودکی، رابطه مستقیمی هم بین چاقی و پیری کشف کرده‌بودم. و حالا این منم: پیرمردی عینکی، کچل و چاق در آستانه فصلی گرم! از امروز وارد بیست و نه سالگی شدم. به‌همین سادگی!

من در آستانه فصلی گرم!

- دیگه رسما وبلاگ ما قیلطر شد رفت پی کارش! به جز چند تا شرکت اینترنتی در تهران، در بقیه نقاط این مرز و بوم قیلطر گردیده‌ایم. اگه هی اصرار می‌کنم که این فید رو به خبرخوان خودتون اضافه کنین واسه خاطر همین روزاست دیگه!

http://feeds.feedburner.com/shalakhteh1

آرشیو موضوعی:شعر طنز

دنباله Add to Del.icio.us Balatarin