شيری برای مذاکره!

رئیس‌جمهور شلخته در یک مصاحبه مطبوعاتی از شرط خود برای مذاکره به گزارش با آمریکا سخن گفت.

به گزارش خبرنگار ایحنا (خبرگزاری حزب جوانان زیر آفتاب)، رئیس جمهور شلخته در این مصاحبه مطبوعاتی گفت: همه می‌دانید که چهره‌های سیاسی برتر آمریکا زن هستند. از طرفی مذاکرات سیاسی را نمی‌توان به‌صورت علنی و در ملا عام انجام داد. بنابراین مطابق اصول و موازین خودمان و برای رفع محدودیت‌های شرعی ناچار هستم ۵بار از شیر طرف‌‌های مذاکره بخورم. وی تاکید کرد که خوردن شیر سیاستمداران آمریکایی تنها به خاطر منافع ملی و مردم کشور بوده و خودش هیچ تمایلی به این‌کار ندارد!

کاندولیزا رایس   هیلاری کلینتون   نانسی پلوسی
شیر این سه نفر نقش تعیین‌کننده‌ای در تحکیم روابط ما با
آمریکا خواهد داشت!

شلخته از خانوم‌ها هیلاری کلینتون، نانسی پلوسی و کاندولیزا رایس درخواست کرد که هرچه زودتر موجبات دسترسی وی به شیرشان را فراهم کنند تا مذاکرات پشت درهای بسته و با موفقیت انجام بگیرد. ایشان در موردچگونگی در دسترس قرار دادن شیر این افراد توضیحی نداد.

شلخته در پاسخ به این سوال که چرا علیرغم تمایل مادلین آلبرایت برای مذاکره در سال‌های گذشته، چنین مذاکره‌ای صورت نگرفته گفت: ما تحقیق کردیم و دیدیم تاریخ انقضای شیر ایشان سپری شده و طعم و خاصیتش را از دست داده بود. چون نمی‌خواستیم دچار مسمومیت غذایی شویم از مذاکره پرهیز نمودیم.

مادلین آلبرایت   آنجلینا جولی
اگر شیر آلبرایت فاسد نبود می‌شد با وی نیز پشت درهای بسته مذاکره کرد.
آنجلینا جولی هم برای مذاکره در مورد صلح فرد مناسبی است!

رئیس‌جمهور شلخته در پایان مصاحبه خبری خود از خانوم آنجلیناجولی به عنوان سفیر صلح سازمان ملل دعوت کرد تا در جهت تحکیم بعضی چیزها از قبیل صلح و اتحاد بین دولتها، ضمن رفع موانع و محدودیت‌های شرعی، مذاکرات محرمانه‌ای هم پشت درهای بسته داشته باشند.

¤ حتما این فتوای رئیس بخش حدیث دانشگاه الازهر مصر را شنیده‌اید که گفته است اگر دو همکار (یک زن و یک مرد) در یک اتاق که درب آن توسط فردی جز آنها باز نمی‌شود، کار می‌کنند، بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود، زن می تواند پنج بار از شیر خود به همکار مردش بدهد و بدین ترتیب آنها با هم محرم و حضورشان در یک اتاق، شرعی می‌شود. نمی‌دانم باید به چنین فتواهایی خندید یا گریست!

پی‌نوشت: تازه داشتیم به نون و نوایی می‌رسیدیم که سایت خبری عصر ایران نوشت: فتوای "محرم شدن با خوردن شیر همکار زن" پس گرفته شد! 02.gif

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ويروس

در روزگار قديم پادشاهي بود كه لشكر و خدم و حشم بسيار داشت. اين پادشاه سه دختر داشت. يك روز در قصر مجلل خود گردش مفصلي كرد و وقتي خسته شد، روي تخت خود نشست و هر يك از آنها با سخنان خود مدتي خاطر او را مشغول داشتند. پادشاه هم براي اين كه سخني گفته باشد ابتدا دختر بزرگ تر را مخاطب ساخت و گفت: تو چقدر پدرت را دوست داري؟ او جواب داد: شما را به اندازه طلا دوست دارم! پادشاه از اين جواب خوشحال شد و بعد از دختر وسطي پرسيد: تو چقدر مرا دوست داري؟

ويروس

مدتي كه گذشت دستپخت او مورد توجه شاه واقع شد به طوري كه او را آشپز مخصوص خود كرد. چندي گذشت، اتفاقاً روزي از روزها پدر دختر به شهر اين پادشاه آمد و پادشاه او را به قصر خود دعوت كرد و احترام و پذيرايي بسياري در باره ي او به عمل آورد. از جمله دستور داد آشپز مخصوص غذاي شاهانه اي بپزد و هر چه ممكن است در خوبي و خوش مزه بودن آن بكوشد. دختر خبر يافت كه پدرش آمده است. دست بالا زد و اقسام خوراكي هايي را كه هيچ كس نمي توانست مانند آن را بسازد پخت و مخصوصاً كوشيد از بهترين غذايي كه پدرش هميشه دوست داشت بپزد ... اما در اين غذاها مأكول، حتي ذره اي نمك نريخت. دو پادشاه و اطرافيان آن ها سر سفره نشسته و شروع به خوردن غذا كردند. اما هنوز يكي دو لقمه نخورده بودند كه هر دو دريافتند غذاها هيچ نمك ندارد. منتها هيچ يك بر روي خود نمي آوردند. زيرا يكي مايل نبود كه در حضور مهمان ارجمندش به زير دستان پرخاش كند و يكي هم شرط ادب نمي ديد كه بر سر سفره ي ميزبان از غذاي او ايراد بگيرد. از اين رو دو نفري غذاي خود را خوردند و در دل بر آشپز كه با همه ي مهارت نمك را فراموش كرده بود، لعنت فرستاند.

ويروس

او پاسخ داد: به اندازه ي الماس! باز شادي پادشاه بيشتر شد و از سومي هم همان سوال را كرد. او در پاسخ گفت: من شما را به اندازه ي نمك دوست دارم!!!! پادشاه كه انتظار چنين پاسخي نداشت و مايل بود او چيزي بالاتر از الماس بگويد بسيار ناراحت شد و اخم هايش را در هم كرد. آثار خشم در چهره اش نمايان شد و دستور داد كه دختر را هر چه زود تر از قصر سلطني بيرون كنند! دختر بينوا وقتي از قصر رانده شد، مدتي هاج و واج مانده بود و نمي دانست چه كند، اما از آن جا كه دختر عاقلي بود به فكر آن افتاد كه كاري براي خود دست و پا كند. بين كارهايي كه ياد گرفته بود، آشپزي را بهتر از همه مي دانست و از اين جهت راه شهر ديگري را پيش گرفت كه در آن جا به طور ناشناس مشغول كار شود. اين شهر كه مسافت زيادي از شهر پدرش دور بود، پادشاهي ديگر داشت و اتفاقاً اين پادشاه احتياج به آشپز قابلي داشت و او هم به قصر پادشاه رفت و بدون آن كه از زندگي سابق خود چيزي بگويد به كار مشغول شد.

ويروس

پدر دختر خواست قدري نان بخورد، گرده ناني را كه در جلو او بود برداشت و همين كه خواست لقمه اي از آن بر دهان گذارد، مشاهده كرد كه يك انگشتري در درون آن قرار دارد. بي اختيار فرياد بر آورد: آه! من صاحب اين انگشتر را مي شناسم. فوراً او را نزد من بياوريد. در همين لحظه دخترش با لباس آشپزي وارد شد و پادشاه تا چشمش به او افتاد، او را در آغوش گرفت و گفت: دخترم! راستي كه حق با تست! اگر تمام طلاها و الماس هاي دنيا را به من مي دادند، آن را با يك ذره نمك عوض نمي كردم و راستي ما به نمك بيشتر از جواهر نياز داريم. امروز درسي به من دادي كه تا ابد فراموش نخواهم كرد ... بعد دخترش را نوازش كرد و به قصر بازگردانيد. منبع: سرگذشت ها، ترجمه و نگارش اسد ا... شهرياري

باورهایم

با توجه به اينکه خوردن شير مستلزم لمس بدن زن نامحرم توسط لب مرد نا محرم (!) است لذا بايد آلات و ادوات شرعيه لازم در اين خصوص از سوی دانشمندان مسلمان ساخته و در بازار توزيع گردد. دانشمندان هسته ای هم بيکار ننشينند و يک وسيله هسته ای برای پنج بار شير خوردن ابداع کنند.

يک محمد

سلام حالا اينقدر شير شير بکن تا شيرم سهميه ای بشه!!!! من تمايل به تبادل لينک دارم...(گفتم که گفته باشم)

سمن

تولدت يه عالمه مبارک:)

مرتیا

می بینم که سلیقه ات هم خوبه! ما کی دعوتیم واسه شام؟؟ کادوی تولد هم می آوریم!

ورودی ۸۳

می بینم که با تولد شما خون تازه ای در رگهای این وبلاگ جهانیده شده است ..... حالا می تونی ادعا کنی که از بدو تولدئ وبلاگنويس بودی !

omid

سلام به شما دوست خوب وبلاگ شما خيلی عالی بود . مطالبش هم از غنای طنز بسيار جالبی برخوردار بود. مخصوا؛ در مورد آقايون و خانومها در مورد نحوه ژوشش