رنجنامه-۳

ساعت ۱۱ صبح:انتظار معنا نداره.سکوت کشنده ای همه جا حاکم شده.ياد آن روزها به خير!حالا ديگر نه از حجتی خبری هست نه از نويد.اميرتپل و عادل و بقيه هم معلوم نيست چه می کنند.فاصله ها خيلی زياد شده درست به اندازه فاصله ايران از اروپا!مگر از ايران تا اروپا چقدر فاصله است؟

ديگر از ساعتهای ۱۱ گريزانم.وقتی ساعت ۱۱ می شود دلم می گيرد.غصه دار می شوم.چقدر وحشتناک است ساعت ۱۱.مرور لحظه های ساعت ۱۱ پاهايم را سست می کند و چشمانم را گريان.دلم هوای چايی آقای نوری را کرده است.فرقی نمی کند که چايی را تو بخوری يا من!مهم اين است که چايی را آقای نوری مياورد!ياد دعواهای گاه و بيگاه با رضا بخير!به قول آقا بهار:من تبديل شده ام به جمعه!يعنی تعطيل تعطيلم.

+نوشته های بالا چنان پراکنده و بی معنی هستند که جز خودم کسی متوجه مفهومش نمی شود.فقط برای دل خودم نوشته ام همين.ظاهرا ديوانه شده ام نه؟؟؟

++حرفهای اميد خيلی آرومم کرد.همينطور صحبتهای نيکی و نازنين.دريا جان نمی دونم به چه زبونی ازت تشکر کنم.از مژگان عزيز که تو غربت هم فراموشم نکرده ممنونم.اميرحسين،لادن،الهام و بقيه دوستان گلم از اينکه دوستانی مثل شما دارم به خودم می بالم.

+++کاش می شد فردا برم کنسرت.اگه حالم خوب بشه حتما ميرم.

 

/ 7 نظر / 28 بازدید
مداد سفید

سلام ..نمی دونم قضيه ساعت ۱۱ چيه ولی اميدوارم زندگی به کامت باشه...به ما هم يه سر بزن

نوشین17

کماکان منتظريم حال رييس جمهورمون خوب بشه وازاين رنجنامه نوشتن بيرون بياين ...

omid

نادر عزيز ديگر نه سخنگو هستم نه حسنی و نه اميد ديوونه اميدم ..اميد محدث استاد عزيز طنز نوشتن با اينکه يکی مثه من رفتارشم طنز باشه خيلی فرف داره .............. من چون رفتارم هم طنز بود و ديگر نخواهد بود مرزها را برای ديگران باز گذاشتم بگذريم ................. يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب ..............

مرتیا

از کنسرت برامون بنویس....

parva

این قیافه به رئيس جمهور ما نمی آيد . دريغ خنده تان نمی آيد؟زندگی بدون درد نمی شود . نصيحت نيست که خنده بر هر درد بی درمان دواست . هست؟