رنجنامه-۱

مادرم هر وقت می خواست دعايی بکنه می گفت:«پسرم الهی تو زندگيت هيچوقت محتاج نامرد نباشی. محتاج نامرد بودن خيلی سخته» و من هم ناخواسته با اين دعايی که مادر برام می کرد خنده ام می گرفت.اما ديروز طعم تلخ احتياج و محتاج بودن رو چشيدم.ديروز دست به سوی نامردی دراز کردم که تنها نتيجه اش، خوار و ذليل شدن خود من بود.در حاليکه می تونست با چند کلمه منو از اين به هم ريختگی و پريشونی نجات بده، تبديل شد به يک انسان پليد که مطمئنم الان هم از خوشحالی در پوست خودش نمی گنجه.

امروز صبح مادرم زنگ زده بود.سابقه نداشت که اين وقت صبح با من تماس بگيره.وقتی تلفن رو برداشتم گفت:«نادر ديشب تا حالا نتونستم بخوابم.احساس می کنم داری از يک چيزی عذاب می کشی!چيزی شده؟» جواب دادم نه مادر اتفاقی نيافتاده. اما مادرم باورش نشد.هميشه همين بوده.با اينکه هفتصد کيلومتر ازش فاصله دارم اما حتی وقتی يک سردرد مختصر هم دارم متوجه می شه.داشتن يک مادر خوب واقعا نعمت بزرگيه.الان باز مادرم زنگ زده بود.هنوز نتونسته قبول کنه که من حالم خوبه!

دلم می خواد به مادرم واقعيت رو بگم.می خوام بهش بگم که من محتاج نامرد شدم.می خوام بگم که حال و روز درستی ندارم.می خوام فرياد بزنم و بگم مادر جون نادر ديگه اون نادری نيست که تو می شناختی.اون نادر مرد.

هيچوقت دوست نداشتم تو وبلاگم از اين چرت و پرتها بنويسم.هميشه دلم می خواست کسی که وارد اين صفحه می شه با لبخند و رضايت از اينجا بره.اما منم آدم هستم.حق دارم گاهی غصه دار باشم مگه نه؟پس تا زمانيکه کمی روبراه بشم خواهش می کنم تحمل کنين.برای يک مدت زمانی که نمی دونم چقدر طول می کشه شلخته رو مرده فرض کنيد.از امروز با رنجنامه هام ميام و با شما درد دل می کنم.نمی دونم شايد اگه رنجنامه شماره بيست رو نوشتم ديگه نادر هم بميره درست مثل شلخته!

دعا کنيد که کار به رنجنامه بيستم نرسه.خيلی به دعا نياز دارم.

/ 9 نظر / 10 بازدید
امیر حسین

نادر اين حرفا چيه ميزنی يعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟ اون چيزی که ازش اسم بردی از زمان هابيل و قابيل بوده اما......

نوشین17

اميدوارم مشکل غير قابل حلی نباشه و حل بشه به هرحال اين وبلاگ شماست وحق دارين آزادانه بنويسين ديگه اگر اينجا هم نشه آزادی نوشتن داشت به چه دردي ميخوره

andisheh

به ما که رسيد وا رسيد

سمن

چی شده؟نگران شدم.اگه کاری از دستمون بر مياد بگو.اينجا توی خونه ات اگه نتونی حرفتو بزنی به چه درد ميخوره؟راحت باش.اميدوارم که مشکلت زودتر حل بشه.

مرتیا

اینم یه جوک دیگه است مثل بقیه ... ما رو سر کار گذاشتی نه؟؟؟؟ رنجنامه بیستم... شبیه نوشته های سکوت بعضی ها می مونه! اونم قرار بود همه دعا کنن به سکوت بیست نرسه....... خیلی با حالی....فقط این جمله رو خیلی زود نوشتی.....

nazanin

nadere aaziz,omidvaram hameye ghamo ghossehat tamoom beshe,motmaen bash ke gham mire,ama dele pak mimoone

دوست قدیمی

حالا که سه سال و نیم از این ماجرا گذشته بذار برات بگم ... تو هیچ کار درستی نکردی که از اعتمادم سواستفاده کردی و یک سری زیادی شماره تلفن دوستانم رو از موبایل من کش رفتی به این کار میگن دزدی. دوم اینکه کسی در این ماجرا دخیل نبود و تو خیلی بی جهت داشتی همه رو قاطی ماجرا میکردی از لیلی و لادن گرفته و سایر دوستان وبلاگی تا همکاران محل کارم این رو هم حتما میدونی که این داستان به کسی جز من و تو مربوط نمیشد . پس هیچ دلیلی هم نداشت که تو به امیر( همکارم ) زنگ بزنی و یا اون sms های بی معنی تاکید میکنم بی معنی رو براش بفرستی اونهم هیچ وظیفه ای نداشت که خودش رو قاطی ماجرای دعوای ما کنه و شماره ای رو که نمیشناسه جوابش رو بده.لطفا تو زندگیت توقع چیزهای عجیب غریب رو نداشته باش مثلا توقع نداشته باش با اس ام اس به مردی توهین میکنی اون برگرده بگه جانم نادر جان درد دلت رو بهم بگو. تو حتی اینجا هم داری بهش تو هین میکنی بهش میگی نامرد.چون باهات حرف نزده نامرده روزگاره؟ دلیل قانع کننده ای نیست.میدونی آخرش هم من بودم که گفتم جواب تلفن و sms های مودبانه ات رو نده چون بد مدل دعوایی پیش میومد. البته نه با اون چون خودت بهتر میدونی اون

دوست قدیمی

اهل دعوا و کلکل نبود با کارهای تو فقط داستانمان کش دار تر میشد و تلخ تر و یک دعوای شدیدبین من و تو با هم صورت میگرفت مطمئن باش.