به من هم سر بزن!

فرض کنيد يک بنده خدايی،هزار و سيصدو هشتاد وچهار فقره بدبختی و مصيبت دارد(مثل خودم02.gif) و تنها به خاطر دستيابی به آرامش روحی و روانی، شروع به وبلاگنويسی می کند.احتمالا اولين مطلب وبلاگ چنين فردی به اين شرح خواهد بود:

مدتيه خيلی عصبی هستم.ديروز با رئيسم درگير شدم و به خاطر همين درگيری اخراجم کرد.از اداره که اومدم بيرون ديدم ماشينمو دزد برده!بلافاصله بيهوش شدم.وقتی به هوش اومدم فهميدم که در بيمارستان بستری هستم.دکترها گفتن بيهوش شدن من به دليل وجود يک غده سرطانی در مغزمه26.gif.
از شوک سرطان بيرون نيومده بودم که تلفن همراهم زنگ زد و خبر رسيد که پدرم فوت کرده.اومدم خونه خودم که لباس مشکی بپوشم و برم سر خاک پدرم که ديدم همسرم روی يک تکه کاغذ نوشته:«من ديگه نمی تونم با تو زندگی کنم.تو مرد زندگی نيستی.خداحافظ!»17.gif. داشتم يادداشت همسرم رو می خوندم که تلفن زنگ زد.صاحبخونه بود.گفت اگه تا فردا صبح خونه رو تخليه نکنم حکم جلبم رو می گيره.تلفن که قطع شد ديدم يکی از طلبکارها با مامور اومده دم در! با خواهش و تمنا چند روزی مهلت گرفتم.بعد از خونه اومدم بيرون و الان در يک کافی نت نشستم و دارم وبلاگ می نويسم.راستی آژير خطر مجتمع به صدا دراومده.ظاهرا اينجا آتيش سوزی رخ داده و من هم در حال سوختن هستم.من سوختم.به اميد ديدار در آن دنيا!02.gif

با توجه به اينکه اساس کار ما احتمالات می باشد لذا احتمالا نظرات خوانندگان برای مطلب فوق اينگونه خواهد بود:

۱- هوراااااا اول شدم!
۲- ديدی من دير رسيدم!اگه کمی زود می رسيدم اول شده بودم ها!
۳- سلام خوبی؟وبلاگ جالبی داری به من هم سر بزن!
۴- بابا عصبی! بابا درگير! بابا معترض!
۵- با سلام.ما گروهی از وبلاگنويسان مقيم مرکز در نظر داريم روز جمعه دور هم جمع شده و پفک نمکی بخوريم! شما هم به جمع ما ملحق شويد12.gif.
۶- هميشه از خوندن مطالبت لذت بردم.واقعا خوب می نويسی!
۷- سوختن بيانگر احساسات پاک درونی شما می باشد.شاعر می فرمايد:پروانه در آتش شد و سوخت!
۸- عجب طنز جالبی در اين نوشته به کار رفته بود.بعد از يک روز کاری وقتی وبلاگتو خوندم خستگی از تنم در رفت!از ته دل خنديدم.باز هم ادامه بده18.gif.
۹- سايت آموزش نحوه پخت غذاهای چينی افتتاح شد.در اين سايت می تئانيد علاوه بر غذاهای چينی با انواع غذاهای بورکينافاسويی نيز آشنا شويد!
۱۰- سلام دوست جون! قالب وبلاگت خيلی خوشگله.منم می خوام04.gif.
*********
من برگشتم.به خاطر دلايل زيادی که وجود داشت برگشتم.زانو زدن و تسليم شدن در برابر مشکلات چيزی را حل نمی کند.بايد ماند و جنگيد.آمده ام تا همان نادر سابق باشم.شرايط را به بهترين شکل تغيير خواهم داد.با اميد به آينده و با درسهايی که از گذشته گرفته ام نوشتن را آغاز می کنم:

۱- از تمام خوانندگان اين وبلاگ به خاطر فضای متفاوت دو ماهه اخير، صميمانه معذرت خواهی می کنم.
۲- هميشه ديدن وبلاگهای تعطيل غصه دارم می کند.اميدوارم هيچ بلاگری به مشکلی برنخورد که منجر به تعطيلی وبلاگش شود.
۳- برای آنها که در بحرانهای روحی کنارم بودند و حمايتم کردند آرزوی موفقيت دارم.در اين دو ماه فرصت مناسبی پيش آمد برای اينکه دوستانم را بهتر و بيشتر بشناسم.
۴- نوشين عزيز بايد اعتراف کنم که نوشتن آرامم می کند.
5- دريا جان مطمئن باش اين مگسان گرد شيرينی شايستگی بخشش ندارند.
۶- مريم خانوم حق با شماست!
۷- اميد جان موفق باشی.

راستی من الان دارم از کرمان به روز می کنم.اومدم ماموريت.اينجا کرمان صدای نادر! ميدونم که با نوشته های سابقم خيلی فاصله دارم.برای اينکه برگردم به دوران قبل به کمک شما احتياج دارم.پس تا بعد10.gif07.gif23.gif

/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Virus

« ای نزدیک » در نهفته ترین باغها ، دستم میوه چید . // و اینک ، شاخه ی نزدیک ! از سر انگشتم پروا مکن . // بی تای انگشتانم شور ربایش نیست ، عطش آشنایی است . // درخشش میوه ! درخشان تر . // وسوسه ی چیدن در فراموشی دستم پوسید . // دورترین آب // ریزش خود را به راهم فشاند . // پنهان ترین سنگ // سایه اش را به پایم ریخت . // و من ، شاخه ی نزدیک ! // از آب گذشتم، از سایه بدر رفتم . // رفتم ، غرورم را بر ستیغ عقاب – آشیان شکستم // و اینک ، در خمیدگی فروتنی ، به پای تو مانده ام . // خم شو ، شاخه ی نزدیک ! « سهراب سپهری »

نوشین17

سلام :) بازگشت دوباره تون مبارک :) / آييی گفتين واقعا اينجور کامنتا به نظر من مثل تير خلاصی ميمونه واقعا آدم به مرز بيهوشی ميرسه از اينهمه توجه به متن وبلاگ حالا ميتونم بگم عجب وبلاگ خوشگلی وقت کردين يه لينکم به من بدين D:

falavarz

سلام شلخته جون وقتی که فهميدم که می خوای ديگه ننويسی خيلی ناراحت شدم و يک متن پر از بد و بيراه برات نوشتم که از طرف خودم و الهه و آرزو بود که يک شست و روب حسابی می شدی اما شانس تو هر چی تلاش کردم نشد که بياد اينترنت با ما ياری نکرد امروز وقتی ديدم که آپديت کردی خيلی خوشحال شدم اما مطمئن بودم که خيلی زود به اين نتيجه می رسی شاد و اميدوار و موفق باشی

baran

خوبه که بازم هستی

Nika

سلام نادر خان:) دوباره پيدات کردم... وقتی شروع کردم به خوندم شوکه شدم اما آخراش که رسيدم آرومتر شدم... بازم می بينمت:)

سعید

مدتهاست نوشته های شما را چند وقتی یکبار مرور میکنم. خوشحال میشوم مبادله لینک داشته باشیم . سری به وبلاگ من که تازه تاسیس شده است بزنید. ممنون.

armaan

سلام..وب جالبی داری قلمت هم روونه غالب زيبايی هم داری به روزم به من سر بزن!:))))))))..ولی از مسخره بازی گذشته خوشحالم که بازم سر حال ميبينمت آق نادر..موفق و پيروز باشی...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

laura

سلام بيا منو بگير

bidel

شقايق ترسو . ترسيدي ايميل بزني.