نگاهی به تاريخچه وبلاگ-۱

از آنجايي كه وبلاگ چيز بسيار مهمي مي باشد و با توجه به اينكه اينجانب در شناخت چيزهاي بسيار مهم تبحر فراواني دارم لذا در اين مطلب تلاش مي كنم شما را با اين چيز مهم آشنا كنم. براي آشنايي با اين چيز مهم (وبلاگ) لازم است در ابتدا به تعريف اين واژه بپردازيم:

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

تعريف وبلاگ: تعاريف مختلفي از وبلاگ وجود دارد. مرحوم كامنت الدوله وبلاگ آبادي در كتاب "كامنتي در برابر كامنتت مي گذارم" وبلاگ را چنين توصيف مي كند: «وبلاگ محيطي است كه در آن همه خوب مي نويسند پس بايد به من سر بزنند». خانوم قمرالملوك وبلاگيان در كتاب "چه كسي وبلاگ مرا خورد؟" نوشته است: « وبلاگ محيطي است كه در آن صغري خانوم پته كبري خانوم را روي آب مي ريزد».

 

تاريخچه وبلاگ: عده اي معتقدند هومر(با حدر اشتباه نشود ها!) نخستين وبلاگنويس است. بنابراين نام او را جدالبلاگر( اينهم با ابوالبلاگر فرق دارد ها!) نهاده اند. البته برخي پا را فراتر نهاده و حضرت آدم (هيچ نسبتي با حسن محمودي ندارد به جان خودم03.gif) را نخستين وبلاگنويس روي زمين مي دانند. در كتاب  "تاريخ وبلاگ" اثر ويل دورانت آمده است كه نخستين دعواي وبلاگي جهان بين هابيل و قابيل به وجود آمد( يوسف عليخاني كه اون موقع به دنيا نيومده بود جيگر!04.gif). شرح دعوا را از زبان ويل دورانت مي شنويم:

«و چون هابيل را طرفداراني بي شمار احاطه كردند و بازديدكنندگانش از حد فزون گرديدند، قابيل را حسادتي عظيم درگرفت. پس نزد هابيل شد و گفت: اي مردك! با تبادل لينك موافقي؟ و چون هابيل مخافت نمود در دم جان وي گرفت».

اما موثق ترين منبع در مورد تاريخچه وبلاگنويسي، كتاب "وبلاگ را قورت بده" اثر ژول ورن مي باشد كه در آن چنين نوشته شده است:

 

مي گويند رابينسون كروزوئه اولين وبلاگ نويس دنياست. وي وقتي در جزيره اي متروكه تنها ماند با سگ ولگردي رفيق شد (هر گونه تشابه با وبلاگ من و بيلي تكذيب مي شود09.gif. زبانم لال بيلي كه ولگرد نيست!) و اسم آن سگ را "ول داگ" يعني همان سگ ولگرد گذاشت. البته رابينسون چندان هم تنها نبود. او لپ تاپ خود را هم با خود داشت.او كه از زندگي در جزيره خسته شده بود با استفاده از اينترنت بي سيم به شبكه جهاني پيوست و خاطرات خود و سگش را در اينترنت منتشر كرد.رابينسون به دليل علاقه اي كه به سگش داشت عنوان نوشته هايش را "ولداگ" گذاشت. با گذشت زمان،واژه ولداگ به "وبداگ" تغيير يافت و سپس تبديل به "وبلاگ"‌ شد.متاسفانه مافياي موجود در وبلاگستان كه همچون اختاپوسي آن را در بر گرفته است ( در زمان ژول ورن هم مافيا بوده ها! حالا هر چي من مي گم اين خوابگرد قبول نمي كنه كه نمي كنه!) تاثير رابينسون در گسترش وبلاگنويسي را ناديده مي گيرد.

 

بخشي از اولين نوشته وبلاگ رابينسون كروزوئه را با هم مي خوانيم:

 

با سلام خدمت بروبچز باحال! آقا من از امروز "ولداگ" مي نويسم پس هستم. راستش من قصد ولداگ نويسي نداشتم. فقط وصل شدم به اينترنت تا از آخرين اخبار دنيا باخبر بشم. اما از شانس بد من همه سايتهاي خبري فيلتر بودن. گفتم سري به اوركات بزنم كه اوركات هم فيلتر بود. حوصله چت كردن هم نداشتم. خلاصه ديدم تنها كاري كه مي شه كرد اينه كه بيام اينجا و ولداگ بنويسم. كسي هست كه بدونه چطور مي شه روي ولداگ آهنگ گذاشت؟ در ضمن يه فيلترشكن قوي احتياج دارم سراغ دارين؟ راستي نظر يادتون نره ها!

 

در قسمت بعد به بررسي تاريخ وبلاگ در ايران خواهيم پرداخت.

 

-----------------------------------------

 

الف) يک معذرتخواهی به افراد زير بدهکارم:

۱- عليرضا شيرازی:از اينکه بدقولی کردم و نتونستم در جشن تولد بلاگفا حضور داشته ياشم معذرت می خوام. راستشو بخوای خودم هم دلم خيلی سوخت.

۲- طناز: بدقولی کردم. ببخشيد ولی باور کن حادثه سقوط هواپيما خيلی ناراحتم کرد.

۳- رسپينا: قول داده بودم ولی نشد. بابت اين بدقولی معذرت می خوام.

۴- امير حسين: خيلی بده که با کسی قرار بزاری و بعد نتونی سر قرار بری. تازه حتی نتونی بهش اس ام اس بزنی. از تو و بقيه بچه ها معذرت می خوام که جمعه نتونستم بيام پيشتون.

۵- خاله ريزه: تولدت مبارک و شرمنده بابت اينکه ناهماهنگی ما باعث شد که تولدت کنسل بشه. ولی به خدا من پايه اومدن به تولد تو هم بودم. راستی از پيام و لادن هم حسابی شاکی هستم که يکطرفه به قاضی رفتن.

۶- خوانندگان وبلاگ: از اينکه نوشته های يخ اين حقير را تحمل می فرماييد از صميم قلب پوزش می طلبم.

 

ب) خدا پدر اين گوگل را بيامرزاد! آقا هر کسی تو اينترنت دنبال کلمه سکس ميگرده در سايه لطف و عنايتی که گوگل نسبت به بنده داره مستقيم به اينجا هدايت می شه!

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SaRa

اطلاعات به جاااايی بود!!!!!!

Virus

وقتي كه ديگر نبود // من به بودنش نيازمند شدم. // وقتي كه ديگر رفت // من به انتظار آمدنش نشستم. // وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد // من او را دوست داشتم. // وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم. // وقتي كه او تمام شد // من آغاز شدم. // و چه سخت است. // تنها متولد شدن // مثل تنها زندگي كردن است، // مثل تنها مردن است. (دكتر علي شريعتي)

gorbeh khanoom

واقعا از خواندن اين نوشته لذت بردم. مرحبا. ولی تو چرا ديگه به ما گربه ها سر نميزنی.. ما رو فراموش کردی

merikhi

آهای جمعه ولداگت کجاست؟

pedarbozorg

بيا شارژتو بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

nazanin

سلام...خوبی نادر جان؟اين مدت حال خوشی نداشتم.اما الان بهترم.می بخشيد که نگران شدی.دوباره آپديت کردم....به من بازم سر بزن.از دوستای قديمی فقط تو موندی...

banoyeordibehesht

سلام....وای چقدر دلم برای شماها تنگ شده...نادر حتمآ يه برنامه گذاشتين بهم بگين...دلم برای همهء دوستای قديمی تنگ شده...باشه؟

رها

نه ! خيلی هم يخ نيست ... می شه خوند و دوسش داشت !

سكس