شبی که مرده بودم!

حتما شما هم شنیده‌اید که عسل و خربزه با هم نمی‌سازند. بنده هم شنیده بودم اما دیشب عسل و خربزه را با هم خوردم. چرا؟ الان عرض می‌کنم خدمتتان:

عسل شیرینمیوه‌فروشی روبه‌روی منزل ما، خربزه‌های شیرینی می‌فروشد. بنده هم علاقه خاصی به خربزه دارم. به همین دلیل از سر کار که برمی‌گشتم یک خربزه خریدم و بلافاصله در یخچال گذاشتم تا خنک شود. در این فاصله احساس کردم کمی تا قسمتی گرسنه هستم. دوباره یخچال را باز کردم و شیشه عسل را برداشتم و تا می‌توانستم خوردم. آنقدر عسل خوردم که دلم را زد. پس به سراغ خربزه رفتم و حسابی از خجالتش درآمدم!

دو ساعت بعد بود که فهمیدم عجب اشتباهی کرده‌ام. کاری هم از دستم برنمی‌آمد. تنها می‌توانستم دست روی دست بگذارم و به انتظار مرگ بنشینم که گذاشتم و نشستم!

ساعت یک بامداد: هنوز زنده‌ام. دارم به مرگ در غربت فکر می‌کنم. اینکه آدم در یک شهر غریب، تک و تنها بمیرد ممکن است بعدها چه حرفهاییخربزه شیرین پشت سرش بگویند. دارم به این فکر می‌کنم که همسایه سمت چپی ما در شهرستان خواهد گفت این پسره در تهران آنقدر هرویین مصرف کرد که مرد. همسایه سمت راستی هم ضمن تایید حرفهای او خواهد گفت قیافه‌اش تابلو بود که معتاد شده! و احتمالا همسایه روبرویی هم خواهد گفت: من شنیدم به خاطر مسایل ناموسی کشتنش! طرف با یک زن شوهردار رابطه داشته! امان از این خربزه وعسل!

ساعت دو بامداد: دارم هایده گوش می‌دهم که از قول من می‌خواند: تو این غربتی که هستم دارم می‌میرم حالیت نیست و من کماکان منتظرم.

ساعت سه بامداد: من به انتظار مرگ نشسته‌ام. ظاهرا عزراییل در ترافیک گیر کرده. خسته شدم از این‌همه انتظار.

ساعت چهار بامداد: مرگ من روزی فرا خواهد رسید... پلکهایم سنگین شده و چشمانم بسته می‌شوند. مثل اینکه کم کم دارم می‌میرم...

حوری شیرین!هوا کمی گرم است اما این حوری‌های زیبا، گرما را هم قابل تحمل می‌کنند. یکی از حوری‌ها چشمکی زده و مرا شیفته خودش می‌سازد. عجب قد و قیافه و هیکل خوش‌تراشی. زیبایی‌اش دیوانه‌ام می‌کند. از او می‌خواهم که نزدیک‌تر بیاید. کنارم می‌نشیند. دستان لطیفش را در میان دستان خودم می‌گیرم که ناگهان صدای زنگ موبایلم بلند می‌شود:

-آقای جدیدی مگه قرار نبود امروز تشریف بیارید اداره؟ ساعت ۱۰ صبحه!

عسل هم عسل‌های قدیم، خربزه هم خربزه‌های قدیم، ولی حوری فقط حوری‌های امروزی!

/ 22 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ويروس

سلام . خوبی‌؟ قالب نو مبارک. فکر کنم که من يه چند صد سالی بود که سر نزده بودم ...

ويروس

« گياه اندوه » // ني افسرده اي ، هنگام گل رويد ز خاك من / كه برخيزد از آن ني ، ناله هاي دردناك من / مزار من ، اگر فردوس شادي آفرين باشد / به جاي لاله و گل ، خار غم رويد ز خاك من / مخند اي صبح بي هنگام ، كه امشب سازشي دارد / نواي مرغ شب با خاطر اندوهناك من / ني ام چون خاكيان ، آلوده ي گرد كدورت ها / صفاي چشمه ي مهتاب دارد جان پاك من / چو دشمن از هلاك من ” رهي “ خشنود مي گردد / بميرم تا دلي خشنود گردد از هلاك من = رهی معیری

یاس

عجب.منم اتفاقا يکبار همين اشتباه و کردم اما خدا رو شکر اتفاقی نيفتاد.

بی بی گل

احتمالا خربزه اش تقلبی بوده و اصل نبوده...

اوشگول

ميگما اندفعه عسل رو بریز رو خربوزه بعد قارچ کن بخور ببین چی میشه... --------- شايد هم الان مردی بدنت گرمه حاليت نيست.

ندا

خوشحالم که زنده ای

افسون(پارازيت)

قيسقانديم بو گوزل حوریه اما خوب علف بايد به دهنه بزه شيرين بياد.

سجاد

خدايی کلی حال کردم ما هم کرديم دادا موفق باشی

خيلی برای من جالب بود که شما که ادعای روشنفکری داری از چهار تا دختر اپارتی اون طور تمجيد ميکنی واون دخترهای هزار کاره را را با يک خانم تحصيل کرده البته اگه بفهمی تحصيل و رييس دانشگاه بودن يعنی چه !نه اون کسم کسم که شما به هش ميگيد تحصيل ! به خاطر قيافش مسخره ميکنی! پيش شما بچه سوسول ها گاو مستشار است !