رنجنامه-۴

امشب ساعت ۹ مانی رهنما در کاخ نياوران کنسرت داره.از هفته قبل با شور و شوق زيادی بليط کنسرت گرفته بودم.اما لحظه به لحظه، اشتياق کنسرت رفتن در من تحليل می رفت.چقدر دلم می خواست امشب می رفتم کنسرت اما نتونستم.

مانی رهنما رو دوست دارم.می دونستم که با اون صدای غمگينش اگه بخواد ترانه پرنده رو بخونه حالم بدتر می شه.واسه همين تنها دنبال انگيزه ای بودم برای رفتن به کنسرت.ساعت ۴ بعد از ظهر وقتی ديدم که هيچ انگيزه و ميلی در من به وجود نيومد بليط کنسرت رو با فندکی که چند روزيه تو جيبم هست اما هنوز ازش استفاده ای نکردم آتيش زدم!يک استفاده بهينه از فندک!

پرنده ، همقفس ، همخونهء من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی
تو را در حنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمیدونم كه می مونم تا فردا
چی میشد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهی به این خونه نمیكرد
بهار كاغذین خونهء من
تو رو راضی نكرد آخر به موندن
من عادت میكنم با درد تازه
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
تو اونجا با گلای رنگارنگی
من اینجا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل تو با دریا تو با كوه
منو اندازه ی یه فصل اندوه
من عادت میكنم با درد تازه
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

چقدر مانوسم با اين ترانه...انگار تک تک واژه های اين ترانه از زبان من نقل می شوند.

اينجا می تونين به صورت آنلاين ترانه رو گوش بدين و از اينجا هم می تونين داونلودش کنين.

/ 8 نظر / 30 بازدید
اسفندونه

سلام نادر جان .....غصه نخور همه چيزو خودت ميتونی درست کنی .....اميدوار باش...کاش يکم از خودگذشتگی داشتيم

andisheh

بابا می يای به من سر به ما بزن

ایران رابط

با سلام. دوست عزيز آيا چيزی درمورد وبلاگ زنجيره ای شنيديد؟ یک وبلاگ شخصی با کسب درآمد! ... آيا دوست داريد در وبلاگ شخصی خودتان بنويسيد؟ برای اطلاعات بیشتر لطفا به سايت ايران رابط مراجعه کنيد. متشکرم

سمن

نادر جان اون بليط رو ميدادی به يکی ميرفت.به هرحال اون نادری که من می شناسم خيلی محکمتر از اين حرفهاست.مطمئنم خيلی زود به روال عادی برميگرده:)اگه کمکی از دستم بر مياد خوشحال ميشم بهم بگی.

armaan

سلام شلخته جان..۲ ساله که مطالب اينجا رو ميخونم و هميشه هم لبخند رو لبم نشسته..هزارتا رنجنامه هم بنويسی ميام ميخونم..بابا ناسلامتی رييس حزب هستی..مثل کروبی جو نگيرتت تخت و بخت حزب رو بزنی بهم! :)) ..ولی از شوخی گذشته با شخصيتی که ازت سراغ دارم ميدونم دوباره خودت رو پيدا ميکني..مسلما اگر کمکی از اين دوست غريبه(اگر قابل دوستی باشم!) بر مياد مضايقه نميکنم! شک نکن نادر جان..شايد نتونم خدمتی بهت بکنم ولی حداقل شنونده خوبی هستم...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

omid

طبيبان مردم را جملگی درد مند می خواهند به نازم مطربان را که خلق را مسرور می خواهند ...............................

مرتیا

آها تازه فهمیدم جریان چیه.. اشکال نداره نادر جون عادت میکنی... از این اتفاقات میفته توی زندگی همه... یه روزی به همه ی دلتنگی هات می خندی.......

یاس

سلام بر دلداده جوان :)