در همدان چه گذشت؟

تريبون آزاد مجالی بود برای حرف زدن وبلاگنويسان و فرصتی بود برای درد دل.اما افسوس از زمانيکه در اختيار داشتيم نتوانستيم خوب و مفيد استفاده کنيم.

در اين تريبون آزاد من ۳ بار حرف زدم.بار اول از مافيای وبلاگستان گفتم.مافيايی که چون اختاپوس وبلاگشهر را در آغوش گرفته و به هر سمت و سويی که می خواهد هدايت می کند.هر چند آقای معماريان وجود چنين مافيايی را انکار می کنند اما خطاب به ايشان می گويم که مافيا وجود دارد.عده ای خواسته يا ناخواسته داعيه رياست بر بلاگرها را دارند.همانهايی که به ميل خودشان خبری را پر رنگ می کنند و خبر ديگری را بی اهميت جلوه می دهند.همانها که قدرت رسانه ای را هم در اختيار گرفته اند و چون رسانه ها را در دست دارند پس حتما خونشان رنگينتر است.ياد حرفهای آقای خوابگرد می افتم که به چلچراغ گفته بود:همه با هم برابرند و من پاسخ دادم بعضی ها برابرترند.افسوس پاسخ من به مذاق چلچراغيها خوش نيامد.

من،اروج زاده و خوابگرد!

هنوز حضور جمعی از بلاگرها در جلسه ديدار جوانان با خاتمی را کسی فراموش نکرده است.آقای معماريان،جمله ای که آقای فرجامی در جلسه اختتاميه گفت به ياد داريد؟ايشان فرمودند:[اسم يک بنده خدايی را در اينجا فرض کنيد!] سطحش با جشنواره يکی نبود!آری.بعضيها تافته جدا بافته هستند.هموز معتقديد مافيا ساخته و پرداخته ذهن من است؟راستی يادم رفت!کاپوچينو بدم خدمتتون؟

دومين مطلب من بازيچه شدن وبلاگنويسان بود.همه ما ديدگاههای خاص خود را داريم.حسن وبلاگستان در اين است که هر نوع ديدگاهی در آن پيدا ميشود.از لاييک بگير تا مذهبی.از چپ بگير تا راست.اما فارغ از اين بينشها و گرايشها،همه در زير چتر وبلاگ گرد هم آمده ايم.پس به جای اينکه احزاب و جريانات سياسی ما را مثل عروسک خيمه شب بازی به حرکت وادارند،اين ما هستيم که بايد در جامعه جرين ساز باشيم.

بار سوم زمانی سخن گفتم که وقت جلسه رو به اتمام بود.خطاب به دوستان گفتم که ايکاش اين دور هم جمع شدنها برايمان مفيد واقع ميشد.در جشنواره دانشجويان وبلاگنويس می توانستيم جواب خيلی از سوالات را پيدا کنيم.اينکه آيا ما رسانه هستيم يا نه؟اگر رسانه ايم چگونه بايد نقش رسانه ای خود را به عامه مردم بقبولانيم و اگر رسنه نيستيم چه کارکردی داريم؟می توانستيم از همديگر بپرسيم آيا ذات وبلاگ واقعا بی مرکز است؟آقای قوانلو نظر شما چيست؟وبلاگ مرکز گريز است؟

جشنواره دانشجويان وبلاگنويس حاشيه های بسيار داشت.شايد در نوشته های بعدی به اين حاشيه ها بپردازم.در اينجا فقط خسته نباشيد می گويم به برگزار کنندگان جشنواره و از اينکه کلی دوست خوب با خاطره های دلنشين برايم يادگار ماند خوشحالم.

/ 38 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arash

جداْ که جای من خالی بود اصلاْ بدون من لطفي نداشت

faranak

تو اين يکسال چه اتفاقايی افتاده جای من خالی بود . من تصمیصم گرفتم دوباره بنويسم

كوروش

سال روز دو خرداد بود گفتم بيام اينجا از افاضات شما بهرهمند گردم ؛ ظاهرا خيلی در گير ستاد انتخابی اتن هستيد . پيش من هم بياين ؛ رای يم رو برايتان کنار گذشتم .

مرتیا

سلام. یادم رفته بود که میتونی از طنز جدی تر از هم بنویسی... موفق باشی.. دیدم ایمیلتو... زنگ میزنیم بهت اما عصر...از همین الان هم تولد فردات مبارک.....

یاس

منتظر آپديت شما هستم.

omid

سلاممم... اقا ما خيلی ارادت داريم... در ضمن به شما لينکيديم... ارادت مند سحنگوی کابينه

niloufar

دلم درد گرفت اينقدر خنديدم . برسی ايشالله بهش که ببينم بازم از اين حرفا ميزنی . (به کاندوليزای عزيزت ) . قبلا داداشم توی مجله ی طنز . کاريکاتور يه ستون داشت با نام جوانان زير افتاب . به همين هوا اومدم اينجا . ولی اينقدر با خواهرم خنديديم که دلمون درد گرفت و دارم ميرم بلينکم . بازم از عشقت بنويس. هميشه موفق باشی. يا علی /

niloufar

لينکيدم / راستی من حتما در اين انتخابات بهت رای ميدم . مشت محکمی باشه بر دهان جرج بوش که ديگه تو رو ناراحت نکنه (چشمک) . يا علی ./

حامد كشكول

سلام . جديدا مد شده هر کسی که توی کامنتش بنويسه جالب بود انگ اينکه کامنتش کپی هست بهش می خوره . واسه همين حتما بايد سه چهار خط بنويسم تا بفهمند مطلبشون جالب بود يا اينکه بی خود بود . خلاصه مطلب جالبی بود .

الهام

اصولا مافيا همه جا پيدا ميشه وبلاگشهر که به شدت مستعد پرورشش هست!