تناقضات آقای پدرخوانده!

امروز ۱۴آبان سالروز انتشار راهنمای وبلاگنویسی توسط حسین درخشان است. درخشان که این‌روزها ادعای پدرخواندگی وبلاگستان را دارد علیرغم خدماتی که در حق وبلاگ ایرانی کرده، با برخی از کارهایش انتقاد شدید بلاگرها را برانگیخته‌است. خودخواهی و خودمحوری درخشان و در پاره‌ای اوقات تناقضاتی که در رفتار و گفتارش مشاهده می‌شود، جایگاه او را نزد بقیه متزلزل نموده است. بهتر است تعدادی از این تناقضات را با هم مرور کنیم:

۱- درخشان زمانی فکر می‌کرد اولین وبلاگنویس ایرانی است بنابراین در بوق و کرنا کرد که اول بودن خوب است. اما بعد که فهمید سلمان جریری چند روز قبل از او نوشتن را آغاز کرده در وبلاگش نوشت: مگر اول بودن هم اهمیتی دارد؟

۲- درخشان قرار نیست سیاسی بنویسد. این نکته را خودش در اولین روزهای وبلاگنویسی‌اش عنوان کرد اما حالا با اظهار نظرهای سیاسی‌اش، گوس سبقت را از سیاسی‌نویسان ربوده‌است!

۳- ابوالبلاگر در نخستین روزها عاشق سینه‌چاک نیک‌آهنگ کوثر بود. هرجا کاریکاتوری از او می‌دید لینک می‌داد و با آب و تاب از آثارش تعریف می‌کرد. حالا او را سید حوض کوثر  و سید ج... می‌خواند!

۴- حدر احساس می‌کند آدم مهمی‌است که اگر به ایران بیاید بازداشت می‌شود. اما به ایران می‌آید و میتینگ انتخاباتی راه می‌اندازد و کسی حتی به او نمی‌گوید که بالای چشمت ابروست!

۵- از نظر درخشان، اسلام با خیلی چیزها تناقض دارد و اصولا دین نباید در زندگی افراد تاثیر بگذارد. اما همین فرد توصیه می‌کند که از مراجع عظام در مورد مجاز بودن وبلاگنویسی فتوی بگیرید!

۶- جناب درخشان یقه مهدی جامی و همفکرانش را می‌گیرد و آنها را به خیلی چیزها محکوم می‌کند. اما چند روز بعد زانوی ادب در محضر وی بر زمین می‌زند و خالصانه به خدمت رادیو زمانه درمی‌آید. ارادت وی چنان بالا می‌گیرد که حتی ۵سالگی وبلاگ خود را از یاد می‌برد.

۷- پدرخوانده محترم دم از بی‌پولی می‌زند و برای هزینه سفرش به اسرائیل از خوانندگان کمک می‌خواهد. اما همین فرد معلوم نیست با چه پولی دارد طول و عرض کره خاکی را می‌پیماید!

۸- در زمان تاسیس انجمن وبلاگنویسان، حسین وا وبلاگا سر داد و نالید که عده‌ای می‌خواهند وبلاگ را دولتی کنند و وبلاگ از دست رفت. او بعد از این‌همه ننه من غریبم بازی، از فستیوال وبلاگ که با حمایت سازمان ملی جوانان برگزار می‌شد حمایت کرد و برایشان چند پست ویژه هم نوشت!

۹- درخشان زمانی بسیار پاستوریزه بود و در استفاده از کلمات غیر مودبانه، احتیاط می‌کرد درست برخلاف این‌روزها که اعضای بدنش را نثار این و آن می‌کند.

توضیح۱: نوشته کاملی نوشته بودم همراه با مستندات و لینکهایی به نوشته‌های متناقض حدر که متاسفانه در اثر یک حادثه، همه آنچه نوشته بودم پرید و حاصل دوباره نویسی هم شد این مطلبی که الان خواندید.

توضیح۲: حدر را به خاطر بعضی کارهایش دوست دارم. کارهایی مثل انتشار راهنمای وبلاگنویسی، ایجاد فارسی‌بلاگینگ، لیست بلاگ‌نما، راه‌اندازی دماسنج و صبحانه و از همه مهمتر به خاطر ایده‌ای که پس ار فیلتر شدن سایت امروز ارائه داد. روزی که همه امروز شده‌بودند از زیباترین روزهای وبلاگستان بود. با این‌حال به خاطر انحلال فارسی‌بلاگینگ، اعمال نظر شدید بر صبحانه، نابودی لیست بلاگ‌نما، قاط زدن دماسنج، موضع‌گیری بر علیه انجمن وبلاگنویسان، اظهار نظرش در مورد مسایل سیاسی و ... از او بدم می‌آید.

/ 31 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدم معمولی

ساموليک نادر خان / هميشه خوندم وبلاگت رو ولی هیچ وقت حس کامنت گذازيش رو نداشتم امروز اينو خوندم يادم افتاد اولين وبلاگي که زدم و دادم به حسين که ليست کنه ما رو هم / ما رو نذاشت تو ليستش منم ازش بدم اومد و بعدها یه کم بزرگتر که شدم بازم بیشتر ازش خوشم نیومد و حالا فهمیدم چرا ازش بدم میومد گرچه هنوز لینک لیستش تووبلاگم هست از اینا که بگذریم ياد وبسايت خاطرات هم بخير که کدای اچ تی ام ال رو ياد می داد و همونجا هم تست می کردی :)) و سالک که گم و گور شد / در ضمن با خوندن اين پستت رفتم دنبال چند تا وبلاگ قديمی گشتم که ريفيق بوديم که فقط http://bandeh.blogspot.com/ هنوز زندست :)) از همه اینا هم که بگذریم... سن اوزون حزبین باباسیسان

آدم معمولی

يه کامنتم بذارمکه تعداد کانتر کامننتت بره بالا

Farhood

در همه موارد کاملا باهات موافقم. منم اصلاً ازش خوشم نمياد .

man

منم اصلاً ازش خوشم نمياد

chick

سلام خيلی بی معرفت شديد

ديو

بهر حال نقش حسين درخشانو نمی تونی ناديده بگيری...بهر حال شماها تو تيم مقابلين ديگه...کاريش نميشه کرد

کاميار

سارا

وبلاگ خوب و قشنگی داريد بالاخره يک نيم ساعتی وقت کردم که بيام بخونمش موفق و و مويد باشيد.

مسعود

خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم.وبلاگ خوبی است. موفق باشید. از وبلاگ من هم دیدن فرمایید. www.penandpace.persianblog.ir