هفتگانه‌ای در شب يلدا!

۱- اول این شعر هول‌هولکی را بخوانید به عنوان تحفه شب یلدا که برگ سبزی‌است از شلخته:

chakmeh.jpgدختران امروزه در هر جا تبرج می‌کنند
با هزاران شیوه هم گویا تبرج می‌کنند

سابقا صحبت سر تجریش و جردن بود و حال
در جوادیه، ونک، ویلا تبرج می‌کنند

تا تعجب می‌کنند از دیدن چیزی شگفت
با همان تکرار حرف وا تبرج می‌کنند

شب که در چشمان آدم خواب خوش جا کرده‌است
باز می‌آیند و در رویا تبرج می‌کنند

گاه می‌بینی که با لنزی به رنگ آسمان
گاه با بینی سربالا تبرج می‌کنند

مدتی با مانتوهای نازک و چسبان و تنگ
در خیابان‌های پرغوغا تبرج می‌کنند

پیش از این با کفش بي‌جوراب دل‌ها برده‌اند
این زمان با چکمه‌ای در پا تبرج می‌کنند

نزد ما باجنبه‌ها عیبی ندارد کارشان
در حضور افسر ناجا تبرج می‌کنند

کاش می‌شد در جهان برجستگی را محو کرد
با تن برجسته واویلا تبرج می‌کنند!

۲- من از زحمات سردار رادان صمیمانه متشکرم. چون در مدت چند ماه، از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام از جمله همین واژه تبرج. در آن برنامه معروف کوله‌پشتی هم از بس در مورد هیمنه افراد صحبت کرد که من معنی آن را هم فهمیدم. صادقانه بگویم که این دو واژه را پیش از این نشنیده بودم.

۳- شب‌های یلدا از همان کودکی برای من حال و هوای خاصی داشته. دلم برای آن دور هم جمع شدن‌های صمیمانه در جمع خانواده تنگ شده. این نهمین یلدایی است که هندوانه‌اش را دور از خانواده می‌خورم. پدرم شب‌های یلدا انار می‌گرفت و من با چه لذتی می‌خوردم. هندوانه را هم نگه می‌داشتم برای فردا. پشمک و آجیل و شیرینی هم که کنار خانواده مزه دیگری داشت. مادرم کوفته‌تبریزی می‌پخت یا دلمه. و البته از کدو تنبلی هم که بار می‌گذاشت نمی‌توان یاد نکرد. حتی باقالی و لبو هم برای این شب داشتیم. امروز باز همان حال و هوا در خانه ما حاکم است. اگرچه من برای نهمین سال متوالی دور از خانواده دارم به تنهایی یلدا را جشن می‌گیرم اما خواهرها و برادرهایم و نوه‌هایمان کنار پدر و مادرم هستند و جمعشان جمع است. امیدوارم همه خانواده‌ها در این شب شاد و سلامت باشند.

۴- یلدای سال گذشته، سلمان با بازی شب یلدا، موجی در وبلاگستان راه انداخت که تا ماه‌ها ادامه داشت. اما امسال به نظرم وبلاگستان کم رونق و نحیف‌تر از گذشته شده‌است. لعنت بر آنهایی که با ف/یل/تر کردن بلاگرولینگ و بخشی از وبلاگشهر، شوق وبلاگ خواندن و وبلاگ نوشتن را هم از ما گرفته‌اند.

۵- نوشین از قدیمی‌های پرشین‌بلاگ است که هنوز هم می‌نویسد. او از جمله افرادی هم هست که سرویس‌های وبلاگی مختلف را امتحان کرده و مدام از جایی به جایی دیگر کوچ نموده‌است. هرچند مدتی‌است نام وبلاگش را به گوشه دنج تغییر داده اما من همان مثبت بی‌نهایت را دوست دارم. او وبلاگنویس خوبی‌است و تنها ایرادش استقلالی بودن است و بس! اینها را نوشتم تا بگویم از شنیدن خبر عروس شدنش شدیدا خوشحال شدم.

۶- برای یک سرماخوردگی ساده در یک هفته تزریق ۸ راس آمپول به انضمام ۲فروند سرم و حدود ۱۰۰قرص کافی به نظر می‌رسد. اما من نه تنها خوب نمی‌شوم که الان با گلویی متورم (بالاتر از نرخ رسمی بانک مرکزی) و سرفه‌هایی فجیع نشسته‌ام در آستانه فصلی سرد!

۷- این روزها که پدیده فیس‌بوک بازی در میان بسیاری از بلاگرهای مطرح رواج پیدا کرده ناخودآگاه به یاد دوران طلایی اورکات افتاده‌ام. اورکات در جلب اعتماد چنان خبره بود که توانست کاربران محتاط ایرانی را با اسامی واقعی دور هم جمع کند.

/ 21 نظر / 79 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر

سلام وبلاگ خیلی قشنگی دارید ادم از وقت گذاشتن براش لذت می بره خوشحال می شم به منم سر بزنید

داریوش کبیر

ای متبرج ! تو هم با اون موهای شونه کرده و سشوار شده جرسومه تبرجی کاشی میشد لااقل دوره هم جمع میشدیم هندونه میخوردیم و به قول امید هوووووووووووووو

فرضی

بلاگنویس عزیز اگه آیدی karl_commune رُ تووyahoo!messengerبه لیستِت اضافه كنی وبه روزشدنت یا هرچیز دیگه رُ بِش خبربِدی اونَم این خبرُ با اسمُ آدرس خودت به همه ی لیستِش كه از بلاگِرها هستند میفرسته درنتیجه 1_خبررسانی برای بلاگرهای عضو راحتترمیشه. 2_بخشی ازكامنتای احتمالن خبری آینده به كامنتای نظری تبدیل میشه. 3_خوانندگان بلاگها بیشترُ متنوعترمیشه درنتیجه بلاگرها بهتر زبان خودشون وجامعه رُمیشناسند. 4_درصورت استقبال تبدیل به یه اتحادیه راحت الحلقوم میشه كه میتونه كمك كنه دردهای مشتركمونُ باهم فریاد بكشیم نه پراكنده صدامون توو خودمون محوشه. 5_تا بی نهایت مزایای خوبی داره كه توو عمل مشخص میشه. اگه هركسی یه بار با خبرِ به روزشدنِ بعدیش این كامنتُcopyوpasteكنه اونوقت رشد حیرت انگیز یه حركت خودجوش، و زیبائیُ قدرت اشتراكُ میبینی. مهم نیست بلاگت چندتا ناظر داره یا موضوش چیه یا عقایدت چی هست یا چی نیست فقط بهتره بعد از اضافه كردنِ آیدی، آدرس بلاگتَم بفرستی. اگه موافقیُ دلت خواست این آیدی رُ به هر چند نفر كه میتونی، معرفی كن اگر

ستاره

جالب بود..هر چند این شعرت زیاد وزن و قافیه نداشت. آقا سال نو میلادی ....خیلی هم به ما مربوطه...پس مبارک باشه!!

chick

می بينم که بی معرفت شديد و به خانه جديد ما سری نمی زنيد . اميدوارم زمستان زيبايی پيش رو داشته باشی

بهمن

سلام من دوباره دارم می نويسم نادر کمکم کن دوباره برگردم راستی بازم مثل هميشه مطلبت دلنشين بود

راحیل

سلام. ما یادی از شما نکنیم شما هم ما را به خاطرات فراموش شده می سپارید؟ آرزو می کنم شب یلدای سال بعد را همراه با خانم بچه ها د رکنار خانواده باشی. شعرت هم بسیار ما را مشعوف کرد!

ورودی ۸۳

باسلوق چی ؟ اون هم بود ؟

ويروس

آنکس که مي گفت دوستم داره عاشقي نبود که به شوق من اومده باشه، رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت. صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم مي گويد دوستت دارم... ---------- درباره ي اين فيس بوك چيزي نشنيدم، حالا اگه عضو هستي دعوت نامه اش رو بفرست. شايدم عضو باشم خودم نمي دونم . ---------- يلدا بازي هم امسال نداشتيم دو نقطه دي