رنجنامه-۲

حکايت قوز بالا قوز رو که شنيدين؟حالا من شدم مثال زنده اين ضرب المثل.طی اين چند روز غرور و خيلی چيزهای ديگه رو از دست داده بوديم.حالا علاوه بر همه اينا مال و منالم رو هم دزد زد.آخه من چيکار کردم که بايد اينجوری بشه؟

وقتی قراره که پشت سر هم بد بياری ديگه از زيرش نمی تونی در بری!يعنی بدآوردن می شه يک اجبار!آخه دزد محترم واقعا چه لزومی داشت توی اين شرايط نامساعد روحی من بيای و هست و نيست منو هپل هپو کنی؟

خدا جون خودت که دونی که من واسه يه لقمه نون چقدر زحمت می کشم.پس چرا با من اينجوری می کنی؟

هيچوقت تا حالا تو وبلاگم مطلبی به اين بی ربطی و به اين آشفتگی ننوشته بودم.آخه تفکر و انديشه و عقلانيتم رو فرستادم تعطيلات!احساسات بدجوری به من شبيخون زده بدجور!!!

+راستی اين فرهاد خان روزی ۶۰ تا وبلاگ ميزنه آخريش هم اينه

++وسط اين همه بدبختی وقتی شنيدم دوست نازنينم چنور ناراحتی کليه پيدا کرده و حالش چندان خوب نيست بيشتر ريختم به هم!آخه اين چه وضعشه؟

/ 8 نظر / 13 بازدید
آنوشا

موفق باشيد...بازم سر ميزنم...

آنوشا

وبلاگ جالبی دارين...البته پارسال هم همين موقع ها اومده بودم....با تبادل لينک موافقين...؟

نوشین17

سلام همينکه مينويسين به آرامش فکريتون خيلی کمک ميکنه حداقل برای من اینجوری بوده ما هم که داريم دنبال ميکنيم که بالاخره خبرای خوب ببينيم اينجا :)

haleh

وقتی بد مياری مشکلات به نظرت بيشترم ميشن دعا ميکنم مشکلاتت حل شه کار ديگه ای متاسفانه از دستم بر نمياد منم يکی مثل خودت

Virus

طبیبم گفت : درمانی ندارد درد مهجوری / غلط میگفت ، خود را کشتم و درمان خود کردم = وحشی بافقی

فاطمه

چه اتفاقی افتاده...خيلی خوبه اقلا با وبلاگ خودتو خالی می کنی و تو خودت نمی ريزی...ايشاالله خدا برات بسازه...

سمن

مواظب خودت باش.تو این وضعیت سلامتيت از همه چي مهمتره:)