آجر پاره!

در چند روز اخیر هر پیامکی که به دستمان می‌رسد به نوعی در ارتباط با الیاس و هستی و حاج‌آقا فتوحی است و این بیانگر علاقه ملت همیشه در صحنه به سریال‌های اینچنینی می‌باشد. به همین دلیل اینجانب شلخته، فیلمنامه‌ ماوراءالطبیعه‌ای نگاشته‌ام که امیدوارم سال بعد تبدیل به سریال شود.

عنوان فیلمنامه: آجر پاره
نویسنده: شلخته
موضوع: مناسبتی ویژه ماه رمضان

مهندس پژوهان یکی از بزرگترین بساز و بفروش‌های تهران است. زن او در اثر برخورد پاره‌آجر به مخش درگذشته و از او یک دختر به یادگار مانده‌است. پژوهان مرد با ایمانی‌است و برخلاف سایر بساز و بفروش‌ها، خانه‌هایی محکم و ضد زلزله می‌سازد.

روزی از روزها او به خدا می‌گوید: خدایا من‌که این همه خانه‌های محکم برای مردم ساخته بودم پس این آجر از کجا به کله مولود من اصابت کرد؟
در همین لحظه ناگهان زنگ در به‌صدا درآمده و جوانکی به نام الیاس با ظاهری موجه وارد می‌شود:

مهندس پژوهان: سلام الیاس. کجا بودی؟ تو بهترین عمله‌ای بودی که من در این سال‌ها داشتم. یادمه آجر رو تا طبقه بیستم پرت می‌کردی! تو هم بتونیر من بودی هم لیفتراک و جرثقیل و بالابر من! دیگه نمیزارم بری تو باید پیش من بمونی.

الیاس پیش مهندس مانده و شروع به اغفال او می‌نماید:

الیاس: مهندس تو برگزیده‌ای! پس این‌قدر مصالح واسه این خونه‌ها حروم نکن. تو با خشت و گل هم خونه بسازی کارت حرف نداره و خونه‌هات محکم از آب درمیاد.

و بدین‌ترتیب مهندس اغفال شده و خانه‌هایی سست و بی‌بنیان می‌سازد. اما قضیه زمانی جالب می‌شود که ناگهان جوان مکش مرگ مایی به اسم فرزاد، پابرهنه وارد سریال می‌شود. او همان الیاس است که کلید ساختمان‌های مهندس را برداشته و هر روز در آن ساختمانهای نیمه‌کاره، مجالس فسق و فجور دایر می‌کند. فرزاد خطاب به دخترکی ساده‌دل می‌گوید: رزگل من، رز قشنگم بیا بریم داخل این ساختمون. قول میدم ۵دقیقه بیشتر طول نکشه!

۵دقیقه بعد، فرزاد در حالیکه خنده‌ای شیطانی بر لب دارد سعی می‌کند صدای ابی را تقلید کند. او زیر لب می‌خواند:

وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن / وقتی میری دوباره باز پیرهنتو تنت کن!

درست زمانیکه مهندس پژوهان به واسطه اعتبارش، قصد دارد خانه‌های سست و تقلبی را با قیمت زیاد به مردم عرضه ‌کند یییییهو فردی به نام پیربابا از دهات بلند شده و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده و رای میاورد.

پیربابا برای حل بحران مسکن، به کارمندانی که از تهران خارج شوند زمین می‌دهد. همچنین طرح اجاره ۹۹ساله مسکن را برای کاهش قیمت مسکن پیشنهاد می‌دهد که همه این سیاستهای مدبرانه باعث ایجاد ثبات در بازار مسکن شده و مشتریان مهندس پژوهان هم می‌پرند. الیاس که اعصابش از دست پیربابا خورد شده به آمریکا فرار می‌کند. مهندس پژوهان هم از خواب غفلت بیدار شده و برای جبران مافات نذر می‌کند هر سال در انتخابات به لیست رایحه خوش خدمت رای بدهد.

توجه: آنچه خواندید چکیده داستان بود. چنانچه این سریال به اندازه سی‌شب کش پیدا نکرد می‌توان از مهندس نایینی، مهندس بردیا، مهندس جودت و البته پری‌خانوم به میزان کافی استفاده کرد.

====================

سوال: آقا کسی هست بگه من چطوری می‌تونم بلاگرولینگم‌رو از شر ف‌ی‌ل‌ترینگ خلاص کنم؟ از وقتی ف‌ی‌ل‌تره هیچ وبلاگی رو نخوندم متاسفانه!

/ 33 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسون

سلام یعضی ها اخلاق گندی دارن. شاید یه جور غرور مسخره!

فریباُُُ

با ذکر منبع اون شعر يانگوم رو کش رفتم واسه سايت روزنه ما مال حروم خور نيستبم www.rozaneh@yahoogroups.com

...................

ایول بابا ایول ....... کار تون درسته

ميخچه

همه فيلم ها رو می بينند و همه هم بد و بيرا ميگن....اين پرتقال فروشه نميدونم کجا قايم شده،همين اطراف بود.

viva viva.

مسيح

ما که حال کرديم ! . . . . . پيشنهاد می کنم يه چند تا قسمت هم به شرح ذيل اضافه شود : قبل از حضور پير بابا در تهران برای شرکت در انتخابات، قبلا با الياس در روستاهای حوالی فسا اقدام به عمل داشت و برداشت «زباله» را انجام می دادن. يعنی الياس سر کيسه زباله رو نگه می داشت و پير بابا آشغال ها رو جمع می کرد !!! الياس از اين کار خسته شد رفت مهندسي خووند توی دانشگاه هاوايی مدرک گرفت ! اومد مهندس پژوهان رو خام کرد. پيربابا هم از اون کار خسته شد و اومد در انتخابات شرکت کرد، از غفلت «خواب گونه» ديگر رقبا استفاده کرد و پيروز شد. سالها بعد روزی که پيربابا خواست در دانشگاه کلمبيا سخنرانی کند به طرز عجیبی الیاس متن سخنرانی رئیس دانشگاه کلمبیا را دست کاری کرد تا عقده های دوران نوجوانی خود را خالی کند ! سپس پیربابا در رد اقدام رئیس دانشگاه کلمبیا گفت : بعضی ها خودشان را نماينده خدا می دانند به چه کارها که دست نمی زنند. من الان خودم نماينده مردم ايران هستم اما ببينيد چقدر مودبم ؟!!! بريد واسه فاميلاتون تعريف کنيد !!! . .

علی ترابی

مييييدونی....

...

آگهی بازرگانی نداشت