شلخته نورانی می شود!

رييس جمهور شلخته كه ماهها پيش براي ايراد سخناني در مقر سازمان ملل حضور يافته بود چندي قبل در يك محفل دوستانه به نكات بسيار بسيار بسيار مهمي اشاره كرد كه با هم مي خوانيم.لازم به ذكر است اين نكات بسيار بسيار بسيار مهم  تنها به اين دليل در وبلاگ درج مي گردد كه آيندگان بدانند كه در گذشته چه انسانهاي انديشمند04.gif و شايسته اي در اين كشور زندگي مي كرده اند و چه سخنان ظريف و  گهرباري از خود در مي كرده اند:

قبل از اينكه بنده به نيويورك تشريف ببرم خيلي جوسازي بود.تهديد كرده بودند اگر بيايي دستگيرت مي كنيم.البته براي بنده واضح و مبرهن بود كه همه اين تهديدات از جانب دونالد رامسفلد ( كه به گمانم دوست پسر سابق كاندوليزا بوده است!) مي باشد. به همين جهت من گفتم مي آيم.چون به جان شما نمي شد از كاندوليزا گذشت32.gif.تازه از كاندوليزا مي خواستم بگذرم پس مادلين آلبرايت را چه مي كردم؟ پس گفتم به هر قيمتي شده بايد بروم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

جاي شما خالي عجب مناظر طبيعي قشنگي در نيويورك بود.البته بنده نسبت به كاندوليزا تعهد داشتم و به همين جهت تمام اين مناظر طبيعي را به چشم برادری ديدم03.gif.

 

در نيويورك به هر خياباني كه مي رفتم توجهات به سمت بنده بود.اصلا انگار آدم نديده بودند! يا شايد ديده بودند ولي به خوش تيپي من نديده بودند26.gif.در آنجا دخترهاي فراواني با ماشينهاي آخرين مدل جلوي بنده بوق مي زدند كه تا سوار شوم اما بنده قبول نمي كردم. يكي دو بار نيز بعضي از آقايان براي ما بوق زدند كه به اعتقاد محافظانم از اهالي ايالت قزوينياي آمريكا بودند كه ما وقعي ننهاديم.18.gif

 

من روز آخري كه سخنراني كردم همه سران آمده بودند.هيتلر، موسوليني،ژان پل سارتر، چنگيز خان و كريستف كلمب04.gif در رديف اول نشسته بودند.نمي دانم پاتريس لومومبا بود يا مارتين لوتركينگ كه به من گفت وقتي شروع به حرف زدن كردي يك نوري آمد و تو را احاطه كرد18.gif. البته لازم به ذكر است كه بنده خودم كاملا نوراني هستم ولي با اين وجود احساس كردم كه در يك حصار رفته ام و فضا عوض شده است! و اين احساس من هم كاملا درست بود چون نورافكنهاي بالاي سرم را روشن كرده بودند تا چهره نوراني بنده را نوراني تر كنند!

 

در تمام مدتي كه بنده سخنراني كردم هيچيك از سران مژه نزدند.اينكه مي گويم مژه نزدند غلو نمي كنم.باور كنيد اغراق نيست ها! چون همه خواب بودند بنابراين مژه زدن برايشان مقدور نبود.حالا باور كردين كه چرا كسي مژه نمي زد؟18.gif

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

از خودم خيلی دور شدم.خيلی...

کاش الان همون نادر ۶ سال پيش بودم که با هزار اميد و آرزو اومده بودم تهران. اين روزها تهران برام خسته کننده است.بدجوری سر دوراهی گير کردم. خدايا کمکم کن...

می خوام برگردم تبريز. بدجوری وسوسه شدم که انتقالی بگيرم و از اينجا برم.اما از رفتن هم وحشت دارم.می ترسم وقتی پا گذاشتم اونجا دلم واسه تهران تنگ بشه. 

تو بگو خدا من چيکار کنم؟...

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
armaan

سلام..اون قزوينيای آمريکا آخرش بود ايول:))..به نظرم طنزهای جديدت دلنشين تر از قديميا شده و پخته تر شايد به دليل بالا رفتن سن و کسب تجربه باشه! منم تا حد زيادی با مونا موافقم..در مورد امتحان هم عرض کنم که تستی بود بعد امتحان متوجه شدم هر سوالی که فکر ميکردم درست زدم غلط زدم و هر سوالی که فکر ميکردم غلط زدم درست زدم!!...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

mozhgan

سلام. در مورد اينکه نمی دونی کجا باشی بهتره به نظر من همه اينا بسته به اينه که چه طوری به قضيه نگاه کنی همه اين مسايل بايد در مغزت حلاجی شه هر چيزی که به مغزت مخابره کنی همون برات خوبه مثلا تا وقتی که اينجوری فکر می کنی که ممکنه بری دلت تنگ شه مطمين باش تنگ میشه.

yas

سلام خيلی جالب بود. اميدوارم که دلتنگيت زودتر برطرف بشه.

لادن و پيام بازرگاني

تکبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!!!!!! راست وگويی ها ...شايدم از خودشان مژه مصنوعی دروکرده بودن ..... هااااااااااااااااااااااااا

لادن و پيام بازرگاني

در وکرده بودن منظورم بيد ....از وقتی اين آقای شلخته رئيس جمهورشده دستت برای سوژه های داغ بازتر شده ....راستی اگه ميخوای مشکل نورانيتت حل شه برو اسم جدت اديسون رو از شناسنامه ات خط بزن ....

darya

سلام. خوبی ؟/ مطلب طنزت محشر بود!/ اما در مورد اون پاورقی: صد بار بهت گفتم بچه(!!!) انقدر از لحاظ کاری رو خودت فشار نيار. گوش نکردی که نکردی. حالا هم دير نيست پاشو برو تبريز يه يک ماهی بيخيال همه چيز شد و دنبال کار هم بگرد موفعيت خوب گيرت اومد برو. اگر هم نشد چاره اش فقط يه چيزه: وقت «زن» گرفتنته! ( بچه که زدن نداره! چرا میزنی؟ رفتم!)

آهو

خیلی احمق و بی شعور هستی فکر کنم همین برات کافی باشد چون چرا وقتم رو برای آدم بی ارزشی مثل تو هد بدهم

raheel

خيلی وبلاگ عالی داری...يعنی می شه گفت فوق العاده ست (:

[قلب]

۴ق۴ث